كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
116
ده سفرنامه ( فارسى )
كه مضطرب و هيجانزده بهنظر مىرسيد مراجعت كرد . من علت را جويا شدم . در جواب گفت كه رضا قلىخان از آمدن من به اينجا اطلاع حاصل نموده و از محبتهائى كه در بصره به او نمودم زياد گفتگو كرد و با اصرار مىخواهد كه ما شب ميهمان او باشيم . من گفتم خوب عيب اين كار كجاست ؟ جواب داد « آه » به خدا خان آدم بدطينتى است و نقشهاش اينست كه به طرفة العين و در موقعى كه مشغول صرف غذا هستيم دستور دهد تا مال التجارههاى ما را غارت نمايند . من گفتم آيا اطمينان داريد ؟ در جواب گفت آرى . چرا كه من با شخصى برخورد كردم كه قبلا در بصره نوكر شما بود و حالا هم يكى از نزديكان خان است او از من خواسته اين موضوع را به شما بگويم . من گفتم ممكن است دروغ بگويد بهتر است قبل از آنكه در بارهء اقدامات بعدى تصميمى اتخاذ كنيم در رابطه با اين موضوع اطلاعات بيشترى كسب نمائيم . تاجر گفت مىتواند به چاروادار خودش كه مدت زيادى است به او خدمت مىكند اعتماد داشته باشد زيرا او مردى است صديق و در عين حال زرنگ و باهوش . لذا موافقت كرديم كه قاطرچى به داخل شهر برود و ببيند چه اطلاعاتى مىتواند كسب نمايد . در حدود ساعت چهار بعدازظهر مراجعت كرد و گزارش كار خود را داد كه ما به موجب آن يك شوراى جنگى متشكل از تاجر و چاروا - دار تشكيل داديم . در اين شورا تصميم گرفتيم كه نبايستى خان از قصد ما كه نمىخواهيم شام را با او صرف نمائيم مطلع شود ليكن در واقع مىبايست همه چيز را آماده و حاضر نمائيم كه به مجردى كه هوا به قدر كافى تاريك شود حركت نمائيم . ما دقيقا به همين ترتيب كارها را تدارك ديديم و خان را در انتظار ميهمانانى